اگر درد مرا زان بیمروت چاره میآید
نه آخر چشمه هم بیرون ز سنگ خاره میآید؟
۱کلیدی نیست غیر از سخترویی قفل مطلب را
به آهن این شرر بیرون ز سنگ خاره میآید
۲کدامین خانه پرداز است در جانم نمیدانم
که جای اشک از چشمم دل آواره میآید
۳نمیبیند به دنبال خود از حرص طلب غافل
وگرنه روزی از دنبال روزیخواره میآید
۴نظر بر چشم شیر انداختن بندد دهانش را
تو گر ثابت قدم باشی چه از سیاره میآید؟
۵بلا در آستین بسیار دارد گوشه عزلت
که گل از شاخ بیرون با دل صدپاره میآید
۶نوازش در مقام معذرت کم نیست از ریزش
که گاهی کار شیر از جنبش گهواره میآید
۷به غیر از بیکسی صائب که میگیرد خبر از من
که از یاران به سروقت من بیچاره میآید؟
۸