کدامین آتشینسیما به این ویرانه میآید؟
که از دیوار و در بوی پر پروانه میآید
۱مرا این خونبها بس از شهیدان کان بلای جان
به طوف خاک من با شیشه و پیمانه میآید
۲کف خاکستر من امشب آتش زیر پا دارد
همانا شمع بر بالین این پروانه میآید
۳چنان از خلوت آیینه میآید به کیفیت
که پنداری صبوحی کرده از میخانه میآید!
۴به دریا سینه خم را غلط کرده است پنداری
که ابر نوبهار امروز خوش مستانه میآید
۵چنان از مشرب من کفر و دین یکرنگ شد با هم
که از تسبیح بوی صندل بتخانه میآید
۶اگر سنگ ملامت این سبکروحی نفرماید
که دیگر بیتکلف بر سر دیوانه میآید؟
۷مبادا هیچ کس را پست دیوار اینقدر یارب
ز هرجا سیل برخیزد به این ویرانه میآید
۸ز گفتوگوی ناصِح پنبه چون در گوش نگذارم؟
به مغزم بوی خواب مرگ ازین افسانه میآید
۹تعجب نیست گر جان رفت با تیرش ز تن بیرون
که با مهمان برون از خانه صاحبخانه میآید
۱۰سبک برخیز ای خار ملامت از سر راهم
که کار سیل از زنجیر این دیوانه میآید
۱۱چنان از باده توحید سرگرمم درین گلشن
که خار و گل به چشم من به یک دندانه میآید
۱۲صدای شیر بود آواز نی زین پیش در گوشم
کنون از نی به گوشم نعره شیرانه میآید
۱۳اگر بر کلبه من جغد را صائب گذار افتد
به جان بینفس بیرون ازین غمخانه میآید
۱۴