خط شبرنگ ز روی تو عیان خواهد شد
علم زلف درین گرد نهان خواهد شد
۱گرچه دست ستم زلف درازست، خطش
چون شب قدر شفیع رمضان خواهد شد
۲خط زبان بند بتان بود، نمی دانستم
که ترا جوهر شمشیر زبان خواهد شد
۳گرگ در پیرهن جلوه یوسف دارد
نوبهاری که مبدل به خزان خواهد شد
۴هر که چون دام گرفتار تهی چشمی گشت
در ته خاک به چشم نگران خواهد شد
۵شوق خواهد تن افسرده ما را جان کرد
با قفس طایر ما بال فشان خواهد شد
۶دل چو اطفال مبندید بر این نقش و نگار
کاین بهاری است که یکدست خزان خواهد شد
۷بحر از موج شود گر لب دریوزه تمام
در نصیب صدف پاک دهان خواهد شد
۸رهرو صادق و سامان اقامت، هیهات
صبح چون کرد نفس راست، روان خواهد شد
۹نیست در سایه اقبال هما آرامش
استخوانی که به تیر تو نشان خواهد شد
۱۰هست اگر لنگر تسلیم درین بحر ترا
عاقبت موج خطر خط امان خواهد شد
۱۱چشم نرگس نشود باز ز مستی، غافل
که سرش در سر این خواب گران خواهد شد
۱۲قامت هرکه شود خم ز عبادت صائب
خاتم دست سلیمان زمان خواهد شد
۱۳