شیشه هایی که درستی ز شکستن دارند
پشت بر کوه ز سنگینی دشمن دارند
۱نور آیینه به اندازه خاکستر اوست
تیره روزان جهان سینه روشن دارند
۲شبروان گرچه به ظاهر ز سیه روزانند
شمع خورشید نهان در ته دامن دارند
۳بر ندارند ز دل چشم سبک پروازان
چشم ازین خانه تاریک به روزن دارند
۴پرده دام بود نرمی و همواری خاک
دوربینان دل صد پاره ز مأمن دارند
۵با ضعیفان به ادب باش که عیسی صفتان
در فتادن خطر از دیده سوزن دارند
۶حیف کز لذت سرگشتگی آگاه نیند
سنگهایی که شکایت ز فلاخن دارند
۷نسبت بندگی فاختگان را با سرو
می توان یافت ز طوقی که به گردن دارند
۸تا که دیوانه شد امروز، که دیگر طفلان
دل سنگین عوض سنگ به دامن دارند
۹نیست حقی که فراموش شود خونگرمی
در چمن آینه ها روی به گلخن دارند
۱۰چه شکایت کنم از طالع خوش قسمت خویش؟
کآنچه دارند نکویان همه بامن دارند
۱۱صائب از گوشه نشینان قفس در تابند
بلبلان راه سخن گرچه به گلشن دارند
۱۲