ملال در دل بی مدعا نمی گردد
ز گرد، آب گهر بی صفا نمی گردد
۱هیشه اول وقت است حق پرستان را
نماز وقت شناسان قضا نمی گردد
۲کسی که سر به ته بال خویشتن دزدید
رهین منت بال هما نمی گردد
۳نبست تیغ شهادت دهان زخم مرا
که تشنه سیر ز آب بقا نمی گردد
۴اگرچه لنگر پرواز چشم گردد کاه
حریف جاذبه کهربا نمی گردد
۵به دیگران چه خیال است آشنا گردد
رمیده ای که به خود آشنا نمی گردد
۶چو چوب خشک سزاوار سوختن باشد
قدی که بهر عبادت دوتا نمی گردد
۷برهنه گو نشود منفعل ز پرده دری
به چشم آینه آب از حیا نمی گردد
۸سخن چو نیست بجا، گفتنش بود آسان
که هیچ تیر هوایی خطا نمی گردد
۹دلی که راه به آن زلف می برد صائب
به هیچ سلسله ای آشنا نمی گردد
۱۰