زمانه ساز به رنگ زمانه می گردد
پرشکسته خس آشیانه می گردد
۱ز آه خویش بر آن تندخوی می لرزم
که تیر راست به گرد نشانه می گردد
۲بس است چین جبینی برای رفتن من
که این سمند به یک تازیانه می گردد
۳تمام خواب غرورست خواجه، زین غافل
که یک دو هفته دیگر فسانه می گردد
۴به خارزار تعلق مبند دل زنهار
که بیضه سنگ درین آشیانه می گردد
۵به صدر مجلس اگر راه من فتد صائب
ز خاکساری من آستانه می گردد
۶