به هر فسرده لب خشک وچشم تر ندهند
قبول داغ محبت به هر جگر ندهند
۱به گوشمال ستم سر ز حکم عشق مپیچ
که هیچ رشته بی تاب را گهر ندهند
۲فراغبالی در تنگنای چرخ مخواه
همان به است که در بیضه بال وپر ندهند
۳بریز بار تعلق که شاخه های درخت
نمی شوند سبکبار تا ثمر ندهند
۴ز روی تلخ مکافات زهر می بارد
چه نعمتی است که کام مرا شکر ندهند
۵ترم ز طعنه این زاهدان خشک ای کاش
چو صندلی نفرستند دردسرندهند
۶چنان چکیده بخلند این گرانجانان
که نیم قطره به ابرام نیشتر ندهند
۷ز دوش دار سرش تکیه گه نخواهد یافت
اگر دو دور به منصور بیشتر ندهند
۸چه شکوه می کنی از اشک تلخ خود صائب
ترا شرابی ازین خوشگوارتر ندهند
۹