سپند خال لبت آتشین عذارانند
به خون تپیده لعل تو تاجدارانند
۱اگر چه سبعه سیاره گردشی دارند
نظر به شعله خوی تو نی سوارانند
۲نوشته است به روی بتان به خط غبار
که آفتاب رخان صیدخاکسارانند
۳حریم خلد برین جای شمع ماتم نیست
مرو گرفته به بزمی که میگسارانند
۴کراست زهره که برحرف او نهدانگشت
که زیر مشق خطش آتشین عذارانند
۵نظر به خط و رخ یار کن که پنداری
در آفتاب قیامت گناهکارانند
۶جواب آن غزل حافظ است این صائب
که مستحق کرامت گناهکارانند
۷