ترانه های جهان گرچه مختلف رنگند
تو چون ز پرده برآیی همه یک آهنگند
۱در آفتاب قیامت چه رویها سازند
جماعتی که چو گل پای تا به سر رنگند
۲به داغ چاره دیوانگان عشق مکن
که این پلنگ وشان با ستاره در جنگند
۳چو آب مردم روشندل از تنک رویی
به جام وشیشه وسنگ وسفال یکرنگند
۴سپهر کوزه سربسته ای است در خم او
ازان شراب که مستان عشق گلرنگند
۵مپرس سوختگان را ز سختی ایام
که آرمیده چو تخم شراره در سنگند
۶از آن گروه طلب چون شکر حلاوت عیش
که در شکنجه ایام از دل تنگند
۷مبین به دست نگارین نازک اندامان
که در فشردن دل سخت آهنین چگند
۸کدام آینه صائب مرا تواند دید
کز آب گوهر من نه سپهر در زنگند
۹