خوشا کسی که به دامان خود قدم شکند
تمام دست شود خویش را بهم شکند
۱به شیشه خانه دلهای ما جه خواهد کرد
بتی که بال و پر طایر حرم شکند
۲مدار دست ز دامان آه روز مصاف
که قلب دشمن خونخوار این علم شکند
۳همیشه خنده کبک است در دهان کسی
که پای خویش به دامان کوه بهم شکند
۴نیم ز اهل شکایت ولیک می ترسم
که زور باده سبوی مرا بهم شکند
۵کمال مردی ومردانگی است خودشکنی
ببوس دست کسی را که این صنم شکند
۶مدار نامه توقع ازان شکسته دلی
که در نوشتن یک حرف صد قلم شکند
۷به خاکساری ما می برند شاهان رشک
که دیده است سفالی که جام جم شکند
۸شکست جوهر صاحبدلان نسازد کم
به پشت کار کند تیغ را چو دم شکند
۹کجاست سالک از خود گذشته ای صائب
که دامنی به میان در ره عدم شکند
۱۰