غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۰۰ صائب

شاعر
صائب
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز خود برآ که نسیم بهار می‌آید

سبکروی ز سر کوه یار می‌آید

۱

ز بوی خون گل و لاله می‌توان دریافت

که از قلمرو آن دل شکار می‌آید

۲

رهش به کوچه زلف نگار افتاده است

چنین که باد صبا مشکبار می‌آید

۳

به هرکجا که رود سبز می‌کند چون خضر

پیام خشکی اگر زان دیار می‌آید

۴

ز روح بخشی باد بهار معلوم است

که تازه از بر و آغوش یار می‌آید

۵

ز چشم شبنم گل روشن است چون خورشید

که از نظاره آن گلعذار می‌آید

۶

نه لاله است که سر می‌زند بهار از خاک

که خون ما به زمین‌بوس یار می‌آید

۷

که شسته است درین آب روی چون گل را

که بوی خون ز لب جویبار می‌آید

۸

اگر به کار جهان من نیامدم صائب

کلام بی‌غرض من به کار می‌آید

۹

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: می‌آیدقافیه: ـار۹ از ۹ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

  • با حروف قافیهٔ منبع هم‌خوان نیست

پایان مصرع‌ها

  1. می‌آیدمی‌آید
  2. دریافتمی‌آید
  3. استمی‌آید
  4. خضرمی‌آید
  5. استمی‌آید
  6. خورشیدمی‌آید
  7. خاکمی‌آید
  8. رامی‌آید
  9. صائبمی‌آید

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ صائب

۹٬۸۷۴ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۶٬۹۹۵ شعر) قرار دارد.