برون ز کیسه ممسک درم نمی آید
ز دست بسته سخا وکرم نمی آید
۱نه هرکجا که سیاهی است آب حیوان هست
ز دود ریزش ابر کرم نمی آید
۲بکوش وهمت مردانه ای به دست آور
که قطع وادی عشق از قدم نمی آید
۳ز آه دل نشود نرم سخت رویان را
به چشم آینه از دود نم نمی آید
۴به یک دم آنچه دو لب می کند به اهل جدل
به صد مصاف ز تیغ دودم نمی آید
۵چنان دوانده کجی ریشه در دل عالم
که حرف راست برون از قلم نمی آید
۶امید فتح به اقبال راستان بسته است
به جنگ هیچ سپه بی علم نمی آید
۷دهان هر که بدآموز شد به حرف سؤال
جراحتی است که هرگز بهم نمی آید
۸نشان ونامی اگر هست صائب از احسان
چرا به ملک وجود از عدم نمی آید
۹