مدام چشم تو مست شراب می باید
همیشه خانه ظالم خراب می باید
۱ازین قلمرو ظلمت گذشتن آسان نیست
دلی به روشنی آفتاب می باید
۲به خون خویش دل داغدار من تشنه است
کباب سوخته را این شراب می باید
۳کدام گنج گهر نیست در خرابه دل
درین خرابه همین ماهتاب می باید
۴لباس عاریتی دور کن که دریا را
کمر ز موج وکلاه از حباب می باید
۵علاج مرده دلان جسم را گداختن است
زمین سوخته را این سحاب می باید
۶کم است مستی غفلت ترا که چون طفلان
فسانه ای دگراز بهر خواب می باید
۷به شیشه نقل کنی تا ازین سفالین خم
هزار جوش ترا چون شراب می باید
۸ز تازیانه موج است آب زیروزبر
زبان خموش به بزم شراب می باید
۹چو زلف تا بهم آری دو مصرع موزون
هزار حلقه ترا پیچ وتاب می باید
۱۰گدایی در دل می کنی اگر صائب
دل شکسته وچشم پر آب می باید
۱۱