از نغمه پرده مطرب دستانسرا کشید
دام پری شکار به روی هوا کشد
۱هر جا که رفت داد گریبان به دست غم
از پای گل کسی که درین فصل پاکشید
۲سرو ترا ز سایه چکد آب زندگی
گر دید خضر هر که در این سایه واکشید
۳سیمای ما قلمرو نقش مراد شد
زان سیلی که عشق به رخسار ماکشید
۴در خنده ای که از ته دل نیست فیض نیست
بیهوده غنچه منت باد صبا کشید
۵در چشم بی نیازی ما کار میل کرد
گردون اگر به دیده ما توتیا کشید
۶آب حیات می خورد از چشمه سراب
تسلیم هر که رابه مقام رضاکشید
۷در آستین همت گردون جناب ماست
دستی که خط به صفحه بال هماکشید
۸آیینه اش ز زنگ کدورت نگشت صاف
چون خضر هر که منت آب بقا کشید
۹ما را به حرف آینه رویان درآورند
نتوان ز طوطیان به شکر حرف واکشید
۱۰صائب حلاوتی که من از فقر یافتم
ناز شکر توانی ز نی بوریا کشید
۱۱