از بحر فیض قسمت دیگر به من رسید
بردند دیگران کف وعنبربه من رسید
۱مهر قبول بر ورق من زد آسمان
این داغ همچو لاله احمر به من رسید
۲هر نشأه ای که در جگر خم ذخیره داشت
یک کاسه کرد عشق چو ساغر به من رسید
۳روزی که شد محیط کرم آستین فشان
چندین هزار دامن گوهر به من رسید
۴در یوزه فروغ نکردم ز مهر وماه
این روشنی ز عالم دیگربه من رسید
۵عمری به شیشه کرد مرا خشکی خمار
تا ساغری ز باده احمربه من رسید
۶از زهر سبز شد پروبالم چو طوطیان
تا گردی از حلاوت شکر به من رسید
۷جان در تن شکار کند شست پاک من
فربه شد آن شکار که لاغر به من رسید
۸منت خدای را که سخنهای آبدار
صائب ز فیض ساقی کوثر به من رسید
۹