تا بوسه ای به من ز لب دلستان رسید
جانم به لب رسید ولب من به جان رسید
۱دست نوازش دل ازجای رفته شد
هر نامه ای که از تو به این ناتوان رسید
۲گیرم قدم به پرسش من رنجه ساختی
بیش است درد ازان که به دردم توان رسید
۳با آن که تیغ غمزه او در نیام بود
زخمش به مغز پیشتر از استخوان رسید
۴معراج زهد خشک به منبر رسیدن است
نتوان به بام چرخ به این نردبان رسید
۵از یک نگاه خون جهانی به خاک ریخت
در یک گشاد تیر به چندین نشان رسید
۶پوچ است چون حباب ز دریا بر آمده
حرف محبتی که ز دل بر زبان رسید
۷زان پر گل است گلشن حسنت چهار فصل
کز دست رفت هر که به این گلستان رسید
۸قلب است نقد دوست نمایان روزگار
بیچاره یوسفی که به این کاروان رسید
۹احوال من مپرس که با صدهزار درد
می بایدم به درددل دیگران رسید
۱۰تا کرد بیخودی ز عناصر مجردم
از چار موجه کشتی من بر کران رسید
۱۱صائب امیدوار به بخت جوان شدم
تا دست من به دامن پیر مغان رسید
۱۲