از پیچ وتاب عمردرازم بسر رسید
تا ریشه ام چو رشته به آب گهر رسید
۱از بوی پیرهن گذرد آستین فشان
در مغز هر که بوی کباب جگر رسید
۲از ریزشی که کرد در ایام نو بهار
در بر گریز شاخ به وصل ثمر رسید
۳آلودگی ز رحمت یزدان حجاب نیست
شبنم به آفتاب ز دامان تر رسید
۴دیگر غبار دامن هیچ آشنا نشد
تا دست من به دامن آه سحر رسید
۵گردید پست همتم از پستی فلک
در تنگنای بیضه مرا بال وپر رسید
۶چون شاخ نازکی که شود خم ز جوش بار
زلف تو از گرانی دل تا کمر رسید
۷ایمن ز انقلاب شود آب در گهر
آسوده رهروی که به صاحب نظر رسید
۸از درد رو متاب که عمر دوباره یافت
هر خون مرده ای که به این نیشتر رسید
۹چون ترک آه و ناله کند تلخکام عشق
نی عاقبت ز ناله به وصل شکر رسید
۱۰صائب مدار دست ز دامان پیچ وتاب
کز پیچ وتاب رشته به وصل گهر رسید
۱۱