نتوان ز عندلیب نسیمی به جان خرید
گلچین نهال شد که گل از باغبان خرید
۱پاینده باد سایه رطل گران رکاب
برگ مرا ز سیلی باد خزان خرید
۲کشتی شکسته ایم و به ساحل رسیده ایم
دانسته می توان گهر از ما گران خرید
۳در صحن کعبه قبله نما چون خرد کسی
گردون متاع یوسفیم را چنان خرید
۴آن جنس را که دوش به خواری فروختی
خواهی برای زینت روی دکان خرید
۵همت شهید ساقی ارزان فروش باد
می داد وعقل وهوش ز دردی کشان خرید
۶در طبع ما چو آب گهر نیست بستگی
گوهر به نرخ آب ز ما می توان خرید
۷گر صد زبان به شکر خموشی شوم رواست
خون من از تصرف تیغ زبان خرید
۸تشریف خاص پادشهان آدمیت است
نتوان قبول عامه به نقد روان خرید
۹زانها که طرح باغ فکندند در جهان
آن سربلند شد که نهال خزان خرید
۱۰در طبع هر که تازگیی بود چون گهر
گوهر ز کلک صائب شیرین زبان خرید
۱۱