مجنون عنان به مردم عاقل نمی دهد
موج رمیده دست به ساحل نمی دهد
۱آن دل رمیده ام که درین دشت آتشین
پیکان آبدار، مرا دل نمی دهد
۲موجی که پشت پای به بحر گهر زده است
دامن به دست خالی ساحل نمی دهد
۳خونم کدام روز که از شوق تیغ تو
رقصی به یاد طایر بسمل نمی دهد
۴در خاک، اهل شوق همان در ترددند
سیلاب پشت عجز به منزل نمی دهد
۵تا چند ناله در جگر ریش بشکنم
این خار داد آبله دل نمی دهد
۶زین پیش اهل دل به سخن جان سپرده اند
امروز هیچ کس به سخن دل نمی دهد
۷زنهار حلقه بر در چرخ دنی مزن
کاین سنگدل جواب به سایل نمی دهد
۸صائب که بارها به سخن داده است جان
ز افسردگی کنون به سخن دل نمی دهد
۹