به جای سبزه چو ایام زندگی بسر آید
زبان مار ز خاک سخن گزیده بر آید
۱عجب که طی شود این راه کز ستیزه طالع
ز پا چو خار کشم ناخنم به سنگ بر آید
۲بغل گشاده چو صبحم ستاره ریز چو گردون
به این امید که خورشید رویم از سفر آید
۳کجاست باد مرادی که بی فسون معلم
سفینه ام به کران زین محیط پر خطر آید
۴نه روی آینه ای در نظر نه آینه رویی
چگونه طوطی بی مثل من به حرف در آید
۵شگون ندارد بستن کمر به خون ضعیفان
ز رگ گشودن ماخون ز چشم نیشتر آید
۶زمانه ای است که بندند بر رخش در کنعان
اگر به دست تهی ماه مصر از سفر آید
۷به جنگ دشمن عاجز مرو که در ره مردی
اگر به سنگ خورد تیغ به که بر سپر آید
۸مرا که صبح نشاط از سواد نامه بخندد
کدام عید به این می رسد که نامه بر آید
۹چه جای خامه که از درد چون قلم بشکافد
حدیث هجر اگر بر زبان نیشتر آید
۱۰به جیب خاک فرو برده سر به طالع وارون
چگونه دانه امید ازین بهار بر آید
۱۱فضای خاک شکرزار شد ز کلک تو صائب
که دیده از نی بی مغز اینقدر شکر آید
۱۲