غنچه مستور از نقاب برآمد
گل ز پریخانه حجاب برآمد
۱برخوری از عمر کز نظاره رویت
عمرسبکسیراز شتاب برآمد
۲از غم روی که آه سردسحرگاه
از جگرگرم آفتاب برآمد
۳رشته امید تا ز خلق گسستم
رشته جانم ز پیچ وتاب برآمد
۴دامن الفت ز چنگ خلق کشیدم
کبک من از پنجه عقاب برآمد
۵شکوه ز دوران کنم دگربه چه امید
خون به قدح ریختم شراب برآمد
۶قطره بسیار زد سرشک ندامت
تا دل غافل مرا از خواب برآمد
۷از لب خودبرنداشت مهر خموشی
آبله سیراب از سیراب برآمد
۸دامن شب را ز کف چو صبح ندادم
تا ز گریبانم آفتاب برآمد
۹آه که از چله خانه صدف آخر
گوهر من پوچ چون حباب برآمد
۱۰از صدف تربیت نداشت امیدی
قطره من گوهراز سحاب برآمد
۱۱از تری روزگار تیره نگشتیم
اخگر ما زنده دل ز آب برآمد
۱۲گرچه نهفتم ز خلق سوختگی را
گردجهان بوی این کباب برآمد
۱۳چون به عتابش امیدوارنباشم
خون به دلم کرد مشک ناب برآمد
۱۴شد می گلرنگ اشک تلخ ندامت
گل به بغل ریختم گلاب برآمد
۱۵گرد علایق کجا و سینه صائب
سیل تهیدست ازین خراب برآمد
۱۶