چون مه روی تو از حجاب برآید
از طرف مغرب آفتاب برآید
۱جان ز تن تیره با شتاب برآید
برق به تعجیل از سحاب برآید
۲در جگر اهل عشق آه نباشد
دود محال است ازین کباب برآید
۳شرم محبت همان کشیده عنان است
حسن اگر از پرده حجاب برآید
۴آب نیارد زدن بر آتش بلبل
نکهت گل گرچه ازگلاب برآید
۵صبح امیدست در سیاهی شبها
موی سفید از ته خضاب برآید
۶پرده شرم آبروی حسن فزاید
ماه ازین ابرآفتاب برآید
۷حرص تسلی به جمع مال نگردد
تشنه همان تشنه از سراب برآید
۸بس که خورددل زرشک گوهر اشکم
در ز صدف پوچ چون حباب برآید
۹مرده شود زنده گر به نوحه ماتم
بخت به فریادهم ز خواب برآید
۱۰کشتی نوح است ناامیدز ساحل
سالم ازین بحرچون حباب برآید
۱۱عقل نگردد حریف عشق زبردست
کبک محال است با عقاب برآید
۱۲هست سر وکاراوبه سلسله مویان
چون دل صائب ز پیچ وتاب برآید
۱۳