زخم ما پهلو به خنجر میدهد
شیشه ما سنگ را پر میدهد
۱سینهٔ ما از هجوم درد و داغ
یادی از صحرای محشر میدهد
۲شوق از افتادگان راه عشق
می ستاند پا و شهپر میدهد
۳بی مگس هرگز نماند عنکبوت
رزق را روزی رسان پر میدهد
۴ناامیدی اوّل امّیدهاست
نخل ما چون خشک شد، بر میدهد
۵هوشیاری گرچه جان گفتگوست
می سخن را رنگ دیگر میدهد
۶از بزرگی بر خورد یا رب محیط
میستاند موم و عنبر میدهد
۷همت مردان مگر کاری کند
نقش ما کی داد ششدر میدهد
۸می دهد زر را به زر هر کس چو گل
خردهٔ خود را به ساغر میدهد
۹میشود چون خامه صائب سرخ رو
هر که در راه سخن سر میدهد
۱۰