شوخی حسن کی نهان زیر نقاب میشود
خنده برق را کجا ابر حجاب میشود
۱شوری بخت اگر چنین بینمکی ز حد برد
گرد نمک به دیدهام پرده خواب میشود
۲سوخته محبتم غیرت عشق میکشم
من دل خویش میخورم هرکه کباب میشود
۳از دم سرد ناصحان گرمی من زیاده شد
غوره به چشم پختگان باده ناب میشود
۴رنگ نماند در لبش از نفس فسردگان
باده هوا چو میخورد پا به رکاب میشود
۵با همه کس یگانهام از اثر یگانگی
گرد برآید از دلم هرکه خراب میشود
۶مردم چشم میشود دایره محیط را
کاسه هرکه سرنگون همچو حباب میشود
۷صائب اگر چنین زند جوش عرق ز عارضش
خانه عقل و صبر و دین زود خراب میشود
۸