لاله ها چشم غزالان می نماید در نظر
خارها صفهای مژگان می نماید در نظر
۱هر غباری کز زمین خیزد در این آب و هوا
سرو سیم اندام جولان می نماید در نظر
۲از خروش بلبلان و جوش گلها صحن باغ
مجلس پر شور مستان می نماید در نظر
۳ظاهر سنگ از هجوم لاله های آبدار
باطن کان بدخشان می نماید درنظر
۴خنده گل خاک را یک روی خندان کرده است
آسمان یک چشم حیران می نماید درنظر
۵از رگ ابر بهاران آسمان تلخروی
خوشتر از زلف پریشان می نماید در نظر
۶یک دهن خنده است صحرا از نشاط نوبهار
چون کواکب ریگ خندان می نماید در نظر
۷تا که زلف افشاند بر صحرا که از موج سراب
روی صحرا سنبلستان می نماید در نظر
۸از هجوم داغ، هر زخم نمایان بر تنم
رخنه دیوار بستان می نماید در نظر
۹چشم تنگ مور از تنگی دل تنگ مرا
عرصه ملک سلیمان می نماید در نظر
۱۰شوخ چشمی را که شوخی سر به صحرا می دهد
خلوت آیینه زندان می نماید در نظر
۱۱بس که شور عشق پیچیده است در پیکر مرا
داغها صائب نمکدان می نماید در نظر
۱۲