نیست درظاهر مرا گر گلعذاری درنظر
از دل صد پاره دارم لاله زاری درنظر
۱کارو آنها داشتم از جنس یوسف، این زمان
نیست یعقوب مراغیر از غباری درنظر
۲مد عیش من چو ابرو دربلندی طاق بود
داشتم تانرگس دنباله داری در نظر
۳می چکید از سبزه امید من آب حیات
زخم من تا داشت تیغ آبداری در نظر
۴از سبک مغزی نمی پیچد به خود چون گردباد
نیست هر کس را که اوج اعتباری در نظر
۵خاک درچشمش، به جنت گرنظر سازد سیاه
هر که راباشد ز کویش سرمه واری در نظر
۶تا برآمد از حجاب کفش، پای سیر من
دارم از هر خار این وادی بهاری درنظر
۷از تهی مغزی کنند انفاس را نشمرده خرج
نیست گویا خلق راروز شماری در نظر
۸سیل در آغوش دریا درکنارساحل است
هست تا از گرد هستی سرمه داری درنظر
۹نیست غافل چشم دام از صید، زیر خاک وما
چشم می پوشیم اگر آید شکاری درنظر
۱۰می کشم بادل سیاهی خجلت از کردار خویش
آه اگر می داشتم آیینه داری در نظر
۱۱دانه من صائب از برق حوادث سوخته است
وقت تخمی خوش که دارد نو بهاری درنظر
۱۲