غوطه خوردم درشراب ناب و مخمورم هنوز
گم شدم درچشمه خورشید وبی نورم هنوز
۱گرچه شورمن جهانی را به شور آورده است
از نظرهاچون دهان یارمستورم هنوز
۲پاره شد زنجیر تاک از باده پرزورمن
تاچه باخمخانه گردون کند زورم هنوز
۳عمرهاشد تاچوموم از شهددورافتاده ام
می خلددر پرده دل نیش زنبورم هنوز
۴گرچه ازویرانه من جغد وحشت می کند
درخرابات مغان دانندمعمورم هنوز
۵باده منصور ازجوش زبردستی نشست
میزندجوش اناالحق خون مغرورم هنوز
۶در سفرهرچند چون ریگ روان عمرم گذشت
از وصال کعبه چون سنگ نشان دورم هنوز
۷اهل عالم غافلنداز صورت احوال من
من میان صد هزارآیینه مستورم هنوز
۸خاکساری گرچه با خاکم برابرکرده است
حرف درکار سلیمان میکندمورم هنوز
۹غوطه درخون شفق زد پنبه صبح جزا
میزند برقلب ناخن داغ ناسورم هنوز
۱۰گرچه صائب شهرت من داغ دارد مهر را
عشق اگر این است خواهد کردمشهورم هنوز
۱۱