می دهد یادی ز چشمش نرگس پر فن هنوز
زان چراغ کشته دودی هست درروزن هنوز
۱گرچه خورشید عذارش روی در زردی نهاد
از شفق خون می کند دردیده روزن هنوز
۲عهد یوسف گرچه طی گردید، می یابد مشام
از درو دیوار کنعان بوی پیراهن هنوز
۳زان شکر خندی که زد برق تجلی بردرخت
خیره می گردد نظر در وادی ایمن هنوز
۴در ته دامان خط، رخسار آتشناک او
شمع امیدجهانی می کند روشن هنوز
۵سبزه خط گرچه از رویش طراوت برده است
میتوان گل بردازان رخسار بادامن هنوز
۶شوخی مژگان تلافی می کند رخسار را
می زند ناخن به دلها خاراین گلشن هنوز
۷نرگسش از دود تلخ خط اگر پژمرده شد
چین ابرو در زبان بازی است چون سوسن هنوز
۸گرچه شد بر باد خرمن، می تواند بردفیض
سالها از خوشه چینی موراین خرمن هنوز
۹چشم گستاخ هوس از دور نتواند گذشت
حسن شرم آلوده او را ز پیرامن هنوز
۱۰پردگی شد شوخی حسنش، ولی مژگان شوخ
می خلد در پرده های دیده چون سوزن هنوز
۱۱گرچه از بادخزان زیر وزبر شد گلشنش
می پرد چشم و دل صائب در آن گلشن هنوز
۱۲