ریخت دندانهاو در فکر لب نانی هنوز
مهره بازیچه گردون گردانی هنوز
۱شد بنا گوشت سفید و ظلمت غفلت بجاست
صبح روشن گشت و در خواب پریشانی هنوز
۲شاهراه کشور مرگ است هر موی سفید
ره نمایان گشت ودر رفتن گرانجانی هنوز
۳شد بلند، آوازه طبل رحیل کاروان
از پریشان خاطری در فکر سامانی هنوز
۴قامت خم گشته چوگان است گوی مرگ را
تو همان سرگرم بازی همچوطفلانی هنوز
۵گرچه پیری در سر دست تو گیرایی نهشت
با هزاران آرزو دست و گریبانی هنوز
۶شد طناب عمر سست و خیمه بیرون زد حواس
در سرانجام عمارت سخت بنیانی هنوز
۷در چنین وقتی که می باید به خود پرداختن
واله خال و خط رخسار خوبانی هنوز
۸در چنین وقتی که صائب ساده لوحیهاست باب
تو ز کوته بینشی در جمع دیوانی هنوز
۹