خط برآورد وترو تازه است بستانش هنوز
می چکد خون بهارازخارمژگانش هنوز
۱می توان گل چیداز روی عرقناکش همان
می توان می خورد از لبهای خندانش هنوز
۲می تواندهمچومغزپسته درشکرگرفت
طوطیان خوش سخن را شکرستانش هنوز
۳رشته طول امل رامی دهد عمردراز
باکمال کوتهی زلف پریشانش هنوز
۴ناله زنجیر نتواند نفس را راست کرد
از هجوم بندیان درکنج زندانش هنوز
۵گرچه صبح عارضش شام غریبان شدز خط
داغ داردصبح راشام غریبانش هنوز
۶گرچه رنگ آشتی خط برعذارش ریخته است
میچکد ز هرعتاب از تیغ مژگانش هنوز
۷می نشاند صبح رادرخون بیاض گردنش
خنده برگل میزندچاک گریبانش هنوز
۸گرچه سنگ وتیغ مژگان اوکرده است مهر
بوی خون میآید از چاه زنخدانش هنوز
۹گرچه گردیده است از خط حسن او پا دررکاب
چشم روشن می شود از گرد جولانش هنوز
۱۰گرچه خضر تشنه لب جانی دراو نگذاشته است
می توان مرد ازبرای آب حیوانش هنوز
۱۱گرچه پروای کمانداری نداردابرویش
میشودازدل ترازو تیر مژگانش هنوز
۱۲گرچه طی شد روزگاردولت طومارزلف
از خط سحر آفرین باقی است دیوانش هنوز
۱۳(گرچه درابرسیاه خط نهان کرده است رو
خیره میگرددنظرازماه تابانش هنوز)
۱۴درخزان حسن ،صائب از هجوم بلبلان
نیست جای ناله کردن درگلستانش هنوز
۱۵