چشم حیران را حجابش دام می داند هنوز
عاشق ناکام را خود کام می داند هنوز
۱کیست حرف بوسه بررویش تواند فاش گفت ؟
دیدن دزدیده راابرام می داندهنوز
۲بوی شیر خام میآید ز تنگ شکرش
بوسه را شیرین تراز دشنام می داند هنوز
۳دیده قربانیان را چشم آن وحشی غزال
در ره خود حلقه های دام می داند هنوز
۴عالم از شوخی نگردیده است درچشمش سیاه
وقت آزادی زمکتب شام می داندهنوز
۵هر چه می خواند زشوخی هافرامش می کند
کی زبان نامه وپیغام میداندهنوز؟
۶ناله گرمی نه پیچیده است گوشش راچوگل
عشق را بازیچه ایتام می داندهنوز
۷ساده لوح وطفل و بازیگوش وشوخ سرکش است
قدرعاشق را کی آن خودکام می داند هنوز
۸پختگان را گرچه افکنده است آتش درجگر
طبع صائب فکر خود را خام می داندهنوز
۹