بی صفا از خط نگردیده است رخسارش هنوز
می توان صد رنگ گلچیدن زگلزارش هنوز
۱در پر طوطی نهان شد گرچه تنگ شکرش
همچنان دل می برد در پرده گفتارش هنوز
۲خط ظالم گرچه یک گل درگلستانش نهشت
ریشه در دل می دواند خار دیوارش هنوز
۳گرچه نزدیک است پرهیز نگه را بشکند
می توان مرد از برای چشم بیمارش هنوز
۴تیغ ابرویش ز زنگ خط نگردیده است کند
کارها دارد به مردم چشم پرکارش هنوز
۵گرچه خط پشت سپاه زلف رابرهم شکست
در صف آرایی بود مژگان خونخوارش هنوز
۶مستی حسن از سرش خط گرچه بیرون برده است
می توان گل چیدن از آشفته دستارش هنوز
۷گرچه از خط حلقه های زلف بی پرگار شد
هست پابرجاچو مرکز خال طرارش هنوز
۸گرچه زلف کافرش را خط مسلمان کرده است
سبحه در دل صد گره دارد ز زنارش هنوز
۹بی طراوت گرچه از خط شد نهال قامتش
خانه پردازست چون سیلاب رفتارش هنوز
۱۰گرچه شست از دلربایی دست ،سروقامتش
هست چندین حلقه از قمری گرفتارش هنوز
۱۱ته بساطی گرچه از سامان حسنش مانده است
از هجوم مشتری گرم است بازارش هنوز
۱۲گوهرش هر چند درگردکسادی شد نهان
صائب بیدل بود از جان خریدارش هنوز
۱۳