از دل آگاه در عالم همین نام است و بس
چشم بیداری که دیدم حلقه دام است وبس
۱رو به هر خاری که کردم خانه صیادبود
هر کف خاکی که دیدم پرده دام است وبس
۲چشم اگر پوشیده باشد دل نمی گردد سیاه
بیشتر تاریکی این خانه از جام است وبس
۳سیرنرگس زار چشم لاله رویان کرده ام
پرده شرم وحیادر چشم بادام است وبس
۴نام شاهان ازبنای خیر می گردد بلند
حاصل جم از جهان آوازه جام است وبس
۵سرنوشت برگ برگ این چمن را خوانده ام
حاصل نخل تمنا میوه خام است وبس
۶پی به کنه خویش نتوان برد بی ترک خودی
راه این ویرانه در بسته از بام است وبس
۷در گرفتاری بود جمعیت خاطر مرا
رشته شیرازه بال و پرم دام است وبس
۸از سر مژگان نگاه حسرت مانگذرد
عمربال افشانی ما تالب بام است وبس
۹از توکل در حنا مگذار دست سعی را
قفل روزی گر کلیدی دارد ابرام است وبس
۱۰هرکه را دیدم صائب پخته می گوید سخن
در میان اهل معنی فکر ما خام است وبس
۱۱