یارب این جانهای غربت دیده را فریاد رس
روحهای گل به رو مالیده را فریاد رس
۱با کمند جذبه ای، ای آفتاب بی نیاز
سایه های برزمین چسبیده رافریاد رس
۲از کشاکشهای بحر ای ساحل آرام بخش
این خس و خاشاک طوفان دیده را فریاد رس
۳از ره پنهان، به روی گرم ای پیر مغان
باده های خام ناجوشیده را فریاد رس
۴می شود از قطع، راه عشق هر دم دورتر
رهروان این ره خوابیده رافریاد رس
۵ای بهار عشق کز رخسارت آتش می چکد
این زسرمای هوس لرزیده رافریاد رس
۶ای که رگ از سنگ چون مواز خمیر آری برون
رشته جان به تن پیچیده رافریاد رس
۷ای که کردی از صدف گهواره در یتیم
این گهرهای به گل چسبیده را فریاد رس
۸بلبلان گلها ز باغ کامرانی چیده اند
این گل از باغ جهان ناچیده را فریاد رس
۹گرچه می دانم به داد پاکبازان می رسی
این به خون آرزو غلطیده را فریاد رس
۱۰در جهان پر ملال ای کیمیای خوشدلی
رحمتی کن صائب غم دیده رافریاد رس
۱۱