از زمین دامن بیفشان همسفر با ماه باش
خانه را زیر و زبرکن آسمان خرگاه باش
۱شبنم بی دست و پا شد همسفر باآفتاب
چون بلند افتاد همت، دست گو کوتاه باش
۲با سبکروحان گرانجان بودن از انصاف نیست
چون دچار کهربا گردی، سبک چون کاه باش
۳در حریم عفو لاف بیگناهی می زنی
همچو یوسف مستعد تهمت ناگاه باش
۴شمع از تیغ زبان خود بود درزیر تیغ
زینهار از آفت تیغ زبان آگاه باش
۵خصم عاجز را قوی دان تا نگردی پایمال
گرچه شیری، برحذر ار حیله روباه باش
۶یوسف من، دردسر بسیار دارداعتبار
با عزیزی برنمی آیی، همان درچاه باش
۷در گنهکاری به جرم خویشتن اقرار کن
می کنی چون خواب، باری درمیان راه باش
۸تا مگر صائب شکست خویش راسازی درست
درپی خورشید تابان روزو شب چون ماه باش
۹