در گلستان بلبل و در انجمن پروانه باش
هرکجا دامِ تماشایی که بینی دانه باش
۱کفر و دین را پردهدارِ جلوهٔ معشوق دان
گاه در بیتالحرام و گاه در بتخانه باش
۲نورِ حسنِ لاابالی تا کجا سر برزند
بلبلِ هر بوستان و جغدِ هر ویرانه باش
۳جلوهٔ مردانِ راه از خویش بیرون رفتن است
جوهرِ مردی نداری، چون زنان در خانه باش
۴دامنِ هر گل مگیر و گِردِ هر شمعی مگرد
طالبِ حسنِ غریب و معنیِ بیگانه باش
۵خضرِ راهِ رستگاری دل به دست آوردن است
در مذاقِ کودکان شیرینیِ افسانه باش
۶دست تا از توست، دست از دامنِ ریزِش مدار
تا نمی در شیشه داری تشنهٔ پیمانه باش
۷تا شوی چشم و چراغ این جهان چون آفتاب
پوششِ هر تنگدست و فرشِ هر ویرانه باش
۸بی محبت مگذران عمرِ عزیزِ خویش را
در بهاران عندلیب و در خزان پروانه باش
۹سنگِ طفلان میدهد کیفیتِ رطلِ گران
نشأهِ سرشار میخواهی برو دیوانه باش
۱۰صحبتِ شبهای میخواران ندارد بازگو
چون ز مجلس میروی بیرون، لبِ پیمانه باش
۱۱ما زبانِ شِکوه را در سرمه خوابانیدهایم
ای سپهرِ بیمروت، در جفا مردانه باش
۱۲تا مگر صائب چراغِ کشتهات روشن شود
هر دلِ گرمی که یابی گِردِ او پروانه باش
۱۳