فقر بی قدر کند سلطنت عالم را
هوس ملک نباشد پسر ادهم را
۱می کند کار خرد، نفس چو گردید مطیع
دزد چون شحنه شود امن کند عالم را
۲خرد مشمار گنه را، که گناهی است بزرگ
گندمی کرد ز فردوس برون آدم را
۳پیش چشمی که شد از پرده شناسان حجاب
شاهدی نیست به از چهره خود مریم را
۴نیست ممکن، نکند صحبت نیکان تأثیر
گل به خورشید رسانید سر شبنم را
۵می تواند به نفس کرد جهان را روشن
هر که چون صبح برآرد به تأمل دم را
۶دانش آنراست مسلم که به تردستی شرم
گرد خجلت ز جبین پاک کند ملزم را
۷حق محال است به مرکز نرساند خود را
در کف دیو قراری نبود خاتم را
۸کجی از بد گهران صحبت نیکان نبرد
ظفر از تیغ محال است برآرد خم را
۹دیده مور، شود ملک سلیمان به خلیق
تنگی خلق، دل مور کند عالم را
۱۰کار اکسیر کند همت ذاتی صائب
خاک در دست زر و سیم شود حاتم را
۱۱