غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۴۲ صائب

شاعر
صائب
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هر سرایی را که باشد از دل روشن چراغ

می‌جهد شب‌های تار از دیده روزن چراغ

۱

می‌خورد خون از فروغ سینه من داغ عشق

می‌کشد خجلت ز خود در وادی ایمن چراغ

۲

سوختم ز افسردگی یارب درین محفل، کجاست

سینه‌گرمی که بتوان کرد ازو روشن چراغ؟

۳

نیست غیر از گرم‌رفتاری درین ظلمت‌سرا

یار دلسوزی که دارد پیش پای من چراغ

۴

صحبت ناجنس آتش را به فریاد آورد

آب در روغن چو باشد می‌کند شیون چراغ

۵

در میان عشق و دل مشاطه‌ای در کار نیست

جای خود وامی‌کند در دیده روزن چراغ

۶

تیره‌بختی لازم طبع بلند افتاده است

پای خود را چون تواند داشتن روشن چراغ؟

۷

قدر عاشق می‌شناسد، مشهدش پرنور باد

ماتم پروانه دارد تا دم مردن چراغ

۸

در دل و در سینه من روشنایی کیمیاست

ورنه دارد سینه سنگ و دل آهن چراغ

۹

دودمان دوستی از پرتو من روشن است

می‌فروزد خون گرمم در ره دشمن چراغ

۱۰

در شبستانی که گردد کلک صائب شعله‌ریز

چاک سازد جامه فانوس را بر تن چراغ

۱۱

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: چراغقافیه: ـن۱۱ از ۱۱ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

  • پایانِ مشترک فقط یک حرف است

پایان مصرع‌ها

  1. چراغچراغ
  2. عشقچراغ
  3. کجاستچراغ
  4. ظلمت‌سراچراغ
  5. آوردچراغ
  6. نیستچراغ
  7. استچراغ
  8. بادچراغ
  9. کیمیاستچراغ
  10. استچراغ
  11. شعله‌ریزچراغ

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ صائب

۹٬۸۷۴ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۶٬۹۹۵ شعر) قرار دارد.