دل شکسته بود گوهر یگانه عشق
بود ز چهره زرین زر خزانه عشق
۱به زور عقل گذشتن ز خود میسر نیست
مگر بلند شود دست و تازیانه عشق
۲به هر چه دل نهی از پیش چشم بردارد
کناره سوز بود بحر بیکرانه عشق
۳ستاده اند به امید گوشه چشمی
هزار یوسف مصری برآستانه عشق
۴خم سپهر برین را به دست بردارند
سبو کشان ضعیف شرابخانه عشق
۵مگر ز سنگ بود پرده های گوش کسی
که ناخنش به جگر نشکند ترانه عشق
۶حدیث باده چه گویم، که آب می گردد
به هر دلی که زند برق شیشه خانه عشق
۷بیار جیب و ببر هرگهر که می خواهی
که قفل منع ندارد در خزانه عشق
۸چو آفتاب ز آتش بهم رسان رویی
که چهره سوز بود خاک آستانه عشق
۹کسی چگونه کند ضبط خویشتن صائب؟
که نه سپهر به وجدست از ترانه عشق
۱۰