نقش و نگار مار بود سرنوشت خلق
با زهر کرده اند همانا سرشت خلق
۱هر خوشه صد زبان ملامت کشیده است
زنهار چشم رزق نداری ز کشت خلق
۲از بهر نان در آتش حرصند روز و شب
بود از گل تنور همانا سرشت خلق
۳مردم ز بیم آتش دوزخ درآتشند
مارا خدا پناه دهد از بهشت خلق
۴سوزن به دل ز رشته مریم شکسته ام
برزخم من چه بخیه زند دست رشت خلق؟
۵چون غنچه بالشم سر زانوی وحدت است
در زیر سنگ نیست سر من زخشت خلق
۶با صد چراغ می طلبم عیب خویش را
کو فرصتی که فرق کنم خوب وزشت خلق؟
۷در تنگنای بیضه عنقا گریخته است
صائب ز بس رمیده از اطوار زشت خلق
۸