از سبکروحی ز بوی گل گرانی میکشم
از پری آزار سنگ از شیشه جانی میکشم
۱چون نگردد استخوان در پیکر من توتیا
سالها شد کز گرانجانان گرانی میکشم
۲از غم دنیا و عقبی یک نفس فارغ نیم
چون ترازو از دو سر دایم گرانی میکشم
۳زندگی بیدوستان چون خضر، بار خاطرست
تلخی مرگ از حیات جاودانی میکشم
۴آن سبکروحم درین وادی که چون موج سراب
کلفت روی زمین از خوشعنانی میکشم
۵دست و پا گم میکنم زان نرگس نیلوفری
من که عمری شد بلای آسمانی میکشم
۶خط مرا چون آن لب جانبخش میبخشد حیات
از سیاهی ناز آب زندگانی میکشم
۷از دهان باز شد گنجینه گوهر صدف
من به دریا تشنگی از بیدهانی میکشم
۸میگذشتم پیش ازین از ماه کنعان بسته چشم
ناز یوسف این زمان از کاروانی میکشم
۹میکشم گر در جوانی آه افسوس از جگر
نیل چشم زخم بر روی جوانی میکشم
۱۰عجز در کاری که نتوان پیش بردن قدرت است
من ز کار خویش دست از کاردانی میکشم
۱۱میکند ذوق سبکباری گرانان را سبک
بر امید مرگ، ناز زندگانی میکشم
۱۲سختجانی نیست از دلبستگی با جان مرا
تیغ او را بر فسان از سختجانی میکشم
۱۳حسن گندمگون اگر صائب نباشد در نظر
رخت بیرون از بهشت جاودانی میکشم
۱۴