چند بر کوردلان جلوه دهم معنی را؟
پیش دجال کشم مایده عیسی را
۱در دیاری که ز ارباب تمیزست ز کام
غنچه آن به که کند مهر، لب دعوی را
۲سوزنی گر نکشد سرمه بینش در چشم
نتوان عیب نمودن نفس عیسی را
۳خصم انگشت چرا بر سخن من ننهد؟
بر سر چوب بود حس بصر، اعمی را
۴هر که با خود دو گواه از رگ گردن دارد
می برد پیش، دو صد دعوی بی معنی را
۵نتوان بر سخن روشن من پرده کشید
چه غم از موجه نیل است کف موسی را؟
۶صائب از تیرگی بخت سخن شکوه مکن
کز سیه خانه گزیری نبود لیلی را
۷