تا به کی در ته زنگار بود خنجر ما؟
چند باشد چو زره زیر قبا جوهر ما؟
۱لاله با دامن صحرای قیامت چه کند؟
فارغ از داغ بود سینه غم پرور ما
۲نیست امروز به جمعیت ما سوخته ای
بال پروانه بود یک ورق از دفتر ما
۳گریه بر حال کسان بیشتر از خود داریم
بر مراد دگران سیر کند اختر ما
۴می زند شورش ما هر دو جهان را بر هم
نشود کوه غم یار اگر لنگر ما
۵جگر سوخته ماست نهانخانه عشق
آتش طور بود در ته خاکستر ما
۶دشمن از صحبت ما کامروا می خیزد
نیست چون شمع درین انجمن از ما سر ما
۷آرزو در دل غم دیده ما آه شود
رگ خامی برد از عود برون مجمر ما
۸از پریخانه چین باج ستاند فانوس
ریخت تا در قدم شمع تو بال و پر ما
۹گریه شادی ما تلخ نگردد صائب
آسمان شیشه خود گر شکند بر سر ما
۱۰