حلقه هر در باغی نشود دیده ما
باغ دربسته بود دیده پوشیده ما
۱در دل قانع ما نیست تزلزل را راه
لنگر بحر بود گوهر سنجیده ما
۲گرد غربت کندش زنده نهان در ته خاک
غم به هر جا که رود از دل غم دیده ما
۳لعل و یاقوت به میزان جنون سنگ کم است
سنگ اطفال بود گوهر سنجیده ما
۴خرمن سوخته از برق چه پروا دارد؟
غم عالم چه کند با دل غم دیده ما
۵گرچه چون سرو نداریم درین باغ بری
می توان چید گل از دامن برچیده ما
۶کار اکسیر کند رنگ طلایی صائب
مژه زرین شود از برگ خزان دیده ما
۷