آه میباشد مسلسل خاطرِ افگار را
در درازی نیست کوتاهی شبِ بیمار را
۱عشق میآرد دلِ افسردهٔ ما را به شور
مطرب از طوفان سِزَد دریای لنگردار را
۲نیست ممکن عشق را در سینه پنهان داشتن
قُربِ این آیینه طوطی میکند زَنگار را
۳سایهٔ مژگان گرانی میکند بر چشمِ یار
از پرستاران بود بیماری این بیمار را
۴نیست ممکن فرقکردن، گر نباشد پیچ و تاب
از میانِ نازکِ او رشتهٔ زنّار را
۵بینیاز از مِیْ بوَد رخسارِ شرمآلودِ یار
نیست حاجت شبنمِ بیگانه این گلزار را
۶بوالهوس را دایم از تیغِ تغافل خستهدار
برمیاور زینهار از دستِ گلچین خار را
۷از همان راهی که آمد گل مسافر میشود
باغبان بیهوده میبندد درِ گلزار را
۸در بهاران پوست بر تن پردهٔ بیگانگی است
یا بسوزان، یا به مِیْ ده جُبّه و دستار را
۹برق را در خندهای طی گشت طومارِ حیات
زندگی کوتاه باشد چون شرر اشرار را
۱۰گرچه بتوان از زبانِ خوش دهانِ خصم بست
هیچ افسون چون ندیدن نیست رویِ مار را
۱۱خلق در مهدِ زمین از خوابِ غفلت ماندهاند
ور نه گهواره است زندان مردمِ بیدار را
۱۲آیهٔ رحمت کند اهلِ معاصی را دلیر
شد ز خطِ سبزِ گستاخی فزون اغیار را
۱۳میزند از شرم صائب سینه را بر تیغِ کوه
دید تا کبکِ دَری آن سروِ خوش رفتار را
۱۴