من که از داغ جنون ساغر سرشار کشم
خاک بر فرقم اگر منت دستار کشم
۱روی در دامن صحرای جنون می آرم
چند بنشینم و خط بر رخ دیوار کشم؟
۲مردمی مردمک چشم جهان بین من است
پرده دیده خود در قدم خار کشم
۳چشمم از نیش مکافات ز بس ترسیده است
زهره ام نیست که ناخن به رگ تار کشم
۴کاوش سینه ز صد کار برآورد مرا
دست خود بوسم اگر دست ازین کار کشم
۵از قماش سخنم صبح بناگوش ترست
با چنین جنس چرا ناز خریدار کشم؟
۶من که از خرقه ناموس برون آمده ام
چون سر دار چرا منت دستار کشم؟
۷به تغافل جگر خصم زبون می سوزم
نیستم برق که خنجر به رخ خار کشم
۸نیست در روی زمین گوشه امنی صائب
رخت ازین لجه پر خون به سردار کشم
۹