علم نصرت ما آه سحرگاهی ما
مهر خاموشی ما چتر شهنشاهی ما
۱ما ز بی برگ و نوایی خط پاکی داریم
چه کند باد خزانی به رخ کاهی ما؟
۲چرخ چندان که زند نقش حوادث بر آب
می شود جوهر آیینه آگاهی ما
۳چه توقع ز رفیقان دگر باید داشت؟
سایه جایی که کشد پای ز همراهی ما
۴رفته بودیم که از وادی دل دور شویم
نفس سوخته شد سرمه آگاهی ما
۵هر سر خار درین دشت چراغی گردید
پای برجاست همان ظلمت گمراهی ما
۶رفت عمر و قدم از خود ننهادیم برون
داد از غفلت ما، آه ز کوتاهی ما
۷همچنان خار به دل از رگ خامی داریم
فلس اگر داغ شود بر بدن ماهی ما
۸نیست در دامن این دشت، شکاری صائب
که علم چرب کند آه سحرگاهی ما
۹