از بساط فلک آن سوی بود بازی ما
شش جهت کیست به ششدر فکند بازی ما؟
۱ما حریفان کهنسال جهان ازلیم
طفل شش روزه عالم ندهد بازی ما
۲تخته نقش مرادست دل ساده دلان
بازی خود دهد آن کس که دهد بازی ما
۳قوت بازوی اقبال، رسا افتاده است
نیست محتاج به تعلیم و مدد بازی ما
۴خانه پرداختگانیم درین بازیگاه
دل ز بازیچه گردون نخورد بازی ما
۵پیری و طفل مزاجی به هم آمیخته ایم
تا شب مرگ به آخر نرسد بازی ما
۶روزگاری است به گردون دغا هم نردیم
عجبی نیست اگر پخته بود بازی ما
۷چون زر قلب نداریم به خود امیدی
در شب تار جهان تا که خورد بازی ما؟
۸ظاهر و باطن ما آینه یکدگرند
خاک در چشم حریفی که دهد بازی ما
۹بود ما محض نمودست، سرابیم سراب
جای رحم است بر آن کس که خورد بازی ما
۱۰جامه را پرده درویشی خود ساخته ایم
ندهد فقر به تشریف نمد، بازی ما
۱۱چه خیال است که از پای نشیند صائب
تا به هر کوچه چو طفلان ندود بازی ما
۱۲