چرخ پر گوهر شب تاب شد از گریه ما
ماه در هاله گرداب شد از گریه ما
۱اشک ما داغ کلف شست ز رخساره ما
زنگ از آیینه مهتاب شد از گریه ما
۲بود هر موج سرابی که درین دامن دشت
رشته گوهر سیراب شد از گریه ما
۳در بیابان طلب، نقش پی گرمروان
صدف گوهر سیماب شد از گریه ما
۴نیست تقصیر فلک گر شب ما بی سحرست
صبح ها همچو شکرآب شد از گریه ما
۵شست اگر ابر ز رخسار زمین گرد ملال
نه صدف گوهر نایاب شد از گریه ما
۶از غبار دل ما عشق تلافی ها کرد
خاک اگر طعمه سیلاب شد از گریه ما
۷گره آبله پایان که گشاید دیگر؟
خار و خس بستر سنجاب شد از گریه ما
۸پیش روشن گهران دیدن همچشم بلاست
شمع در گوشه محراب شد از گریه ما
۹خواب سنگین شود از زمزمه آب روان
نرگس یار گرانخواب شد از گریه ما
۱۰سرو بالای تو هر طوق که از فاخته داشت
سر به سر حلقه گرداب شد از گریه ما
۱۱فیض اکسیر بود اشک سحرخیزان را
ماه، خورشید جهانتاب شد از گریه ما
۱۲چه عجب گر دل سنگین تو سیماب شود؟
رنگ در لعل تو خوناب شد از گریه ما
۱۳ریگ صحرای جنون با دل سوزان صائب
همه چون آبله سیراب شد از گریه ما
۱۴