مشرق مهر بود سینه بی کینه ما
صاف چون صبح به آفاق بود سینه ما
۱خون اگر در جگر نافه آهو شد مشک
مشک خون می شود از خرقه پشمینه ما
۲ریشه سبزه زنگار رسیده است به آب
چه خیال است که روشن شود آیینه ما؟
۳آن که بر نعمت الوان جهان دارد دست
می برد رشک به نان جو و کشکینه ما
۴تا ز مستی جهالت به خمار افتادیم
به کدورت گذرد شنبه و آدینه ما
۵در پریخانه ما جغد هما می گردد
صبح شنبه خجل است از شب آدینه ما
۶شسته رو می شود از گرد یتیمی صائب
گوهری را که فتد راه به گنجینه ما
۷